کتابگردی جهانی: کتاب به سوی طبيعت وحشی
سلام به شنوندگان عزیز رادیو کتابِ هوش مصنوعی. امروز گذرنامه ما، کاغذی است و ویزای ما، کلمات. میخواهیم از مرزهای آسایش عبور کنیم و سفری داشته باشیم به پهناورترین و وحشیترین ایالتِ آمریکا؛ یعنی «آلاسکا». همسفر ما در این مسیر، کتاب تحسینشدهی «به سوی طبیعت وحشی» (Into the Wild) اثر جان کاراکائر (Jon Krakauer)است. آمادهاید تا بوی کاجهای یخزده را حس کنید؟
آلاسکا؟ همیشه وقتی اسمش میآید، یاد سرمای کشنده و تنهایی مطلق میافتم. اما چرا این کتاب؟ مگر این فقط داستانِ پسری نیست که در طبیعت گم شد؟ چه چیزی در این سفر هست که ما را به آنجا میکشاند؟
این فقط داستانِ گمشدن نیست؛ داستانِ «پیدا شدن» است. ما با «کریس مککندلس» (Chris McCandless) همراه میشویم. جوانی تحصیلکرده از خانوادهای مرفه که یک روز تمام داراییاش را بخشید، کارتهای شناساییاش را سوزاند و با نام مستعار «اَلکساندر سوپرترمپ» (Alexander Supertramp) به جاده زد. او به دنبال چیزی بود که در دنیای مدرن آمریکا، زیر چرخدندههای مصرفگرایی دفن شده بود: «حقیقت عریان».
«الکساندر سوپرترمپ»؟ چه اسم جسورانهای! اما این سبک زندگی… یعنی واقعاً در فرهنگ آمریکایی، این میل به رها کردن همه چیز و زدن به دلِ کوه و جنگل ریشه دارد؟ یا کریس فقط یک استثنا بود که از قوانین خسته شده بود؟
سوال خوبی است. در واقع، کریس میراثدار سنتی است که بزرگانی مثل «ثورو» (Thoreau) و «جک لاندن» (Jack London) در فرهنگ آمریکا بنا کردند؛ نوعی «تعالیگرایی» (Transcendentalism). آمریکاییها همیشه رابطهی پیچیدهای با «مرز» (Frontier) داشتهاند. برای آنها، طبیعت وحشی جایی برای آزمایش شجاعت و بازگشت به معصومیت اولیه است. کریس نمیخواست فقط تماشاگر باشد؛ او میخواست با طبیعت یکی شود. او در کتاب، از ایالتهای جنوبی تا داکوتای شمالی سفر میکند و در نهایت به «جادهی استامپید» (Stampede Trail) در آلاسکا میرسد.
پس او به دنبال یک جور «آزادی مطلق» بود. اما وقتی به آلاسکا رسید، با چه چیزی روبرو شد؟ شنیدهام او در یک اتوبوس قدیمی زندگی میکرد. درست است؟ آن «اتوبوس جادویی» (Magic Bus) چطور سر راهش سبز شد؟
بله، اتوبوس شمارهی ۱۴۲. یک اتوبوس اسقاطی شرکت حملونقل فیربنکس که دههها پیش برای استراحت کارگران جادهسازی آنجا رها شده بود. کریس ۱۱۳ روز در این اتوبوس زندگی کرد. او در یادداشتهایش از لذت شکار کوچک، چیدن گیاهان وحشی و خواندن کتابهای «تولستوی» در سکوت مطلق قطب میگوید. فرهنگ آلاسکا یعنی همین: تقابل بقای انسانی با بیرحمی باشکوه طبیعت. او آنجا فهمید که طبیعت، برخلاف تصور رمانتیک ما، همیشه مهربان نیست.
و همین طبیعت در نهایت او را در آغوش گرفت و دیگر رها نکرد… . فکر میکنی بزرگترین درسی که کریس برای ما جا گذاشت چه بود؟ آیا او در پایان از تنهاییاش پشیمان بود؟
شاید پاسخ در آخرین جملاتی باشد که او در حاشیهی یکی از کتابهایش نوشت. او بعد از ماهها تنهایی سخت، به یک کشف بزرگ رسید. کشفی که شاید تمامِ آن پیادهرویهای طولانی برای رسیدن به آن بود. او نوشت: «خوشبختی، تنها زمانی واقعی است که به اشتراک گذاشته شود.» (Happiness only real when shared). او در اوج استقلال، به اهمیت پیوند انسانی پی برد.

